بهار آمده کمی باهم
مهربان باشیم
پرونده ايران ايران براي
تحريم روي ميز شوراي امنيت است ومن سر مي خورم از اين بازار
خريد به آن بازار.مانتوهاي شيك ، لباسهاي رنگارنگ ، فروشنده ها
خسته اند ، مشتري ها اصطراب دارند تا از بازار مد عقب
نمانند.همه در حال خريدند.تراول چك ها رد و بدل مي شوند.مبل
هاي ميليوني.شلوارهاي تايلندي ، پارچهاي ترك ، ميزو صندلي هاي
چيني . همه جهان كالا توليد مي كند تا ما مداوم مصرف كنيم
بخشهايي از آن را.خانه هاي خود را انبار توليد جهاني كنيم.در
عصر جهاني شدن از يك سو قعطنامه هاي ريز و درشت نصيب ما مي شود
واز سوي ديگربارش سيل آساي كالا. ترافيك هم هست . بودن ما در
هستي خودروهاي ريز و درشت خود را باز مي يابد. قفل شدن
خيابانها ، نرخهايي كه هر دم بالا تر مي روند.در گوشه اي از
اين شهر فروشگاه بزرگي چوب حراج به كتابهايش زده است تا تغيير
شغل بدهد.مانتو بفروشد و يا كيف و يا گوشي همراه . در روزگاري
كه قيمتها هر دم بالاتر مي رود با چوب حراج هم كسي كتاب نمي
خواند.دانايي در اين سرزمين خريدار ندارد.خواندن شوقي را بر
نمي انگيزد.روزبه روز كتابها از چهار ديواري ها به انباري ها
تعبيد مي شوند.بسياري بودن كتاب را در منظر نگاه ميهمان را
آبريزي مي دانند . مگر اينكه كتابهاي نفيس فقط براي دكور
مناسب باشد . اگر به كسي بجاي اسكناس كتاب هديه بدهيد تبديل به
يك دلقك مي شويد . به سر فرهنگ چه آمده است . تمام زندگي مان
براي درآمد بيشتر پرپر مي شود و ته مانده عمرمان را در بازار
خريد از دست مي دهيم.شئ زده و از خود بيگانه شده ايم.براي مصرف
بيشتر گرگ هم شده ايم و در بازار همديگر را مي دريم . شهرام
جزايري دستگيره مي شود . با صورتي خونين ، او قرباني خواهد شد
و بسياري از نامها كه پول گرفتند . حتي اين پول را پس نخواهند
داد. دور وبر ما هزاران شهرام جزايری وجود دارد.فروشگاههاي
ميلياردي ، خريدهاي ميليوني چگونه ممكن است.تنها با تكثير
چزايريها.هرازگاهي يكي از آنها قرباني مي شود تا فراموش كنيم
هم جلاديم و هم قرباني ايم.گفتن از اينكه انبوهي از طبقات
فرودست در اينهمه خريدن و فروختن جايي ندارند مي شود حرفهاي
كهنه شده. دوران چپ گذاشته است ولي كسي نمي گويد دوران راست هم
نيامده است.راستهاي مدرن اگردر آنسوي مرزها غارت مي كنند
لااقل مراكز توليد را هم رونق مي بخشند.لقمه ناني هم به
كارگران مي رسا نند. اما در اينجا انبوه كالاي قاچاق مراكز
توليد را فلج كرده است و كارگران ماهها ست دست خالي به خانه
شان مي روند و هيچكس دم بر نمي دارد٬حتی شب عید. چرا جلوي
اينهمه كالاي ارزان خارجي گرفته نمي شود.آنها از کدام گلو گاه
وارد می شوند. آقايان فساد در همين گلوگاه است.عفريت
بيكاري،فقر و ناهنجاريها از همين گلوگاه منطق خود را مي
گيرد.گشتي در بازار بزنيد ريشه اين فساد گسترده را پيدا خواهيد
كرد.ولي ....بگذريم . در گوشه اي دخنر بچه اي سيم ظرفشويي مي
فروشد. سه تا هزار تومان . من اين سيم را نمي خواهم . پولي به
رسم عيدي به او مي دهم.هزار توماني را بر نمي گرداند . ولي
كالايش را به من مي دهد و مي گويد من گدا نيستم.هاج و واج
نگاهش مي كنم تا از نگاهم محو مي شود . او در بازار پرخريدار و
پر از فروشنده جز فراموش شدگان است . كي به يادشان خواهيم آورد
. هيچوقت . گاهي دلم مي خواهد تحريم شويم تا بدانيم آنها چه
مي كشن تا كاري بكنيم . همدردي . دست براي ياري . بهار است .
رها كنيم خريد را و كمي با هم مهربان باشيم
نوشته شده توسط محمد
آقازاده