خانواده های سیاسی ایران
...
ایرانی که بیش از ده درصد
ذخایر نفتی و بالغ بر پانزده درصد از ذخایر گاز طبیعی جهان را
دراختیار خود دارد در اصل کشوری غنی و ثروتمند باید محسوب گردد
. سرزمینی که با تاریخی دیرینه و جوامع مختلف ساکن درآن ،
دارای جمعیتی جوان ، دولت داری دیرینه و تجارب بسیار در عرصه
هائی همانند بازرگانی بین المللی میباشد . با همه این احوال
درآمد غیرخالص ملی در کشور نسبت به دوران رژیم گذشته حتی هشت
درصد نیز افت کرده است . کارشناسان اقتصادی کشور بر این عقیده
اند که سالانه بالغ بر سه میلیارد دلار از درآمد کشور راهی
ممالکی همانند دبی و یا دیگر کشورهای قابل اعتماد مشابه میشود
.
همه نیک میدانند که بخش
مهمی از ثروت ملی ایران در سالهای اخیر توسط گروههای شبه
مافیائی داخل رژیم غارت گردیده و بخارج از کشور منتقل شده است
. زندگی بخش مهمی از جمعیت زیر خط فقر و بیکاری صدها هزار و یا
بهتر بگوئیم میلیونها جوان خود بهترین دلیل غارت و چپاول ثروت
ملی منابع ملی و طبیعی ایران بحساب میآید .
اقتصاد امروز ایران را
میتوان به وضعیت اقتصادی اتحاد جماهیر شوروی در دوران سقوط و
یا بعد از آن تشبیه نمود . روحانیونی که بعد از انقلاب ایران
بسال 1979 گوی سبقت را از چپ گراهای دو آتشه ربوده و در کوتاه
مدتی نظام را در اختیار قرار دادند ، بسرعت بخشهای اقتصادی و
پردرآمدی همانند بانکها ، هتلها، کارخانه ها ، صنایع شیمیائی و
داروسازی را به انحصار خود درآوردند. سرمایه عظیمی که از این
بخشهای اقتصادی عایدشان میگردید به مؤسسات همیاری و بنیادهای
مختلفی که بعدها راه افتاد واریز میگردید .
امروزه در ایران تنها مسئله
اسرارآمیز موضوع غنی سازی هسته ای و کشمکش با غرب نیست . در
ایران سلاح پنهان و آشکار دیگری نیز وجود دارد که نام آن
دیکتاتوری است ... دولتمردان سابق ، کارشناسان اقتصادی ،
صاحبان کار نیز معتقدند که ایران از طرف یک دولت سایه اداره
شده و در نتیجه همین سیاستهای پنهان و مخفیانه خود نیز به
گروههای تروریستی خارجی بسیاری نیز کمک مینماید . قدرت اصلی
این نظام دیکتاتوری که از برکه اقتصاد ایران آب مینوشد ، از
طرف یک ارتش پنهان محافظت و تأمین میگردد .
بخش مهمی از درآمد غیر خالص
ملی که 10 الی 20 درصد از اقتصاد ایران را تشکیل داده و رقمی
معادل 115 میلیارد دلار آمریکا میباشد ، در اختیار بنیادها و
مؤسسات به اصطلاح خیریه قرار دارد . این بنیادها با مصادره
اموال ثروتمندان و صاحبان کار رژیم پهلوی و در واقع برای توزیع
ثروتهای بادآورده آنها بین مردم شکل گرفته و بمرور نیز از طرف
دولت تقویت گردیدند. این بنیادها مدتی بسیار کوتاه از سرمایه
ای که در اختیار داشتند برای کمک به فقراء و سالمندان استفاده
نمودند ولی بعد هدف خود را فراموش نموده و به تجارت روی
گردانیدند . این مؤسسات کذائی خیریه و بنیادهای معلوم الحال تا
همین اواخر نیز از پرداخت عوارض گمرکی و مالیات نیز معاف بوده
و از حساب باز پس دادن به سازمانهای دیگر دولتی همانند وزارت
اقتصاد و دارائی و بانک مرکزی نیز در امان بودند .
بر اساس سنتی قدیمی در عالم
شیعیان صاحبان کار و اصناف باید مقداری از درآمد خود را به
مساجد و یا روحانی که بدان تقلید مینمایند پرداخت کنند .
بنیادهای خیریه مذکور برخلاف این سنت دیرینه صاحبان کار و
اصناف مناطق تحت نفوذ خود را تهدید نموده و به بهانه های مختلف
از آنها پول جمع آوری میکنند .
یکی از کارشناسان اقتصادی
کشور که نمیخواهد نامش فاش گردد چنین میگوید :
"بعضی اصناف کوچک از این
موضوع شاکی میباشند که بمحض فروشی کم و بردن سودی اندک روحانی
محل نزدشان آمده و طلب کمک به مؤسسه خیریه مینماید . اگر شما
در مقابل این طلب مقاومت نمائید مهر مسلمان بد را میخورید .
بلافاصله چند نفر شاهد حاضر گشته و شما را به بدگوئی به پیامبر
اسلام و یا رهبر انقلاب متهم میکنند . و بعد نیز روانه زندان و
یا بازداشتگاه میشوید ."
حال میتوان چنین پرسید که
پس امروز ایران را چه کسانی اداره میکنند ؟ مسلما خاتمی رئیس
جمهور سابق که همه او را با طرح گفتگوی تمدنها میشناسند و یا
احمدی نژادی که گاه و بیگاه با نظرات عجیب و غریبش توجه افکار
عمومی جهان را بخود جلب مینماید ، از کنترل ایران عاجز
مینمایند ...بجرأت میتوان ادعا کرد که حتی خامنه ای جانشین آیت
الله خمینی نیز کنترل ایران را در اختیار ندارد .. کنترل واقعی
کشور در دست چند روحانی و نزدیکانشان است که همواره سایه وار
کشور را هدایت نموده اند . یکی از استادان شناخته شده این
مقوله مهم که کنترل قدرت تمام و کمال کشور را در دست دارد کسی
بجز آیت الله هاشمی رفسنجانی نیست .او را باید پدر طرح خصوصی
سازی ایران نامید . در زمان ریاست جمهوری او بازار بورس زنده
شده ، بعضی از مؤسسات دولتی به بخش خصوصی واگذار گردیده ،
تجارت خارجی با لیبرالیسم آشنا گشته و دربهای صنعت نفت نیز
برای اولین بار بر روی شرکتهای خصوصی باز شد .در آن دوران بخش
مهمی از زمین های ارزشمند ، پروژه های پرسود و قراردادهای
سودآور به بعضی از روحانیون و نزدیکانشان واگذار گردید .
اسم رمز : اكبر هاشمي
...تنها
همین نام برای معرفی خود و بسیاری از وقایع جمهوری اسلامی
ایران
کافی میباشد. فردی که با زیرکی و لطایف
الحیل خاص همواره دومین مرد علنی و
البته لیدر در سایه جمهوری اسلامی
میباشد و همواره علاقه و اشتیاقی خاص به
این دوم بودن نیز دارد. تا آنجاکه
در شامگاه 14 خرداد سال 1368 هنگامیکه
آیت الله خمینی رهبر و بنیانگذار
انقلاب ایران درگذشت و از سوی مجلس
خبرگان که وظیفه انتخاب مقام رهبری
و نائب امام زمانی را در ایران بر عهده
راد به وی پیشنهاد رهبر شدن را
دادند با گریه از پذیرفتن این بار شانه
خالی میکند و میگوید همین رئیس
جمهور شدن برای من کافی است!
اما اکبر
هاشمی کیست و چگونه وی وارد معاملات
سیاسی ایران گردید؟ این سؤالی است که
البته شاید نشود جواب کاملی به آن
داد ولی در حد مختصر و توان به آن
خواهیم پرداخت
:
نزدیک به پنج دهه پیش
در سال 1337 اکبر هاشمی در کسوت
طلبهای ساده که روضه خوانی مجالس و تلقین
و نماز بر میت اصلی ترین کار گذران
زندگی وی بود به خواستگاری عفت مرعشی
رفت. دختری که عموهایش در قم حجرهای
برای شیخ اکبر در نظر گرفته بودند.
سید
مهدی و سید کاظم طبق قراری که با
پدر شیخ اکبر گذارده بودند و علت و منبع
آن نیز تا امروز برای خیلی ها
پوشیده است ، ماهی پنجاه تومان به اکبر
هاشمی میدادند و وی زندگی خود را با
همان پنجاه تومان میگذراند، آن خانه بعد از
مدتها به علت نمور بوردن نشست کرد و
فرو ریخت و اکبر مجبور به نقل مکان به
خانه جدیدی شد و آن خانه سنگ بنای
تمام زندگی جدید اکبر شد در همسایگی آن
خانه مردی بود که انقلابی در سر
داشت خانه جدید اکبر روبه روی منزل "حاج
آقا روح الله" بود. اکبر هاشمی دیگر
این همسایه را رها نکردپیروزی انقلاب
جنگ و... هیچ کدام از اینها مانع
جدا شدن وی از آیت الله خمینی نگردید و
حتی امروز هم هنوز خانه وی در
همسایگی حسینیه جماران خانه بنیانگذار
انقلاب ایران است. عفت مرعشی نیز در
سایه این همسایگی
سیاسی شد تا آنجا که
اصلی ترین مشاور سیاسی اجتماعی همسر در اندرونی گردید .

زمان میگذرد تا به خرداد
1358میرسد عفت بار دیگر به
میدان میآید و یگانه حامی اکبر
میشود که گروه فرقان در صدد ترور وی
برمیآید این عمل باعث میگردد که نام
وی دوباره بر سر زبانها بیفتد، دو دهه
بعد وقتی که "دخترک شیطان و
نافرمان" اکبر بزرگ شده و در کسوت نماینده به
مجلس راه یافت و دست به حرکات
مرزشکنانه ای زد و جریانهای راست افراطی بر
علیه وی شوریدند، آنزمانکه شیخ محمد
یزدی رئیس وقت قوه قضائیه و امام جمعه
موقت تهران روزنامه تحت مدیریت وی
را قارچ سمی نامید که سبز شده و به وی
حمله کرد، بار دیگر عفت به میدان
آمد و به به منزل شیخ محمد یزدی در قم
رفت و کار دفاع از دختر را برگردن
گرفت، البته آن روزنامه تعطیل شد (کاری
که خود فائزه نیز بدان راضی بود)
اما هرگز دادگاهی برای وی تشکیل نشد.
مرعشی
ها و هاشمی ها دوشادوش هم در پناه
این پیوند از پای سفره عقد اکبر و عفت
تا به امروز در کنار یکدیگر یکی از
اثر گذارترین محفلهای خویشاوندی سیاسی
در ایران
بوده اند .