آمریکا از اشغال عراق
درس عبرت نگرفته است
پروفسور ریچارد فالک
دانشگاه پرینستون
روابط مابین ایران و آمریکا
بعد از پیروزی انقلاب ایران بسال 1979 رو به تیرگی گذاشته و
این حالت بحرانی تاکنون ادامه داشته است . از همانسالها هر دو
دولت در مقابل دیگری موضعی دشمنانه اتخاذ نموده و با شک و
تردید بسیاری در مورد یکدیگر قضاوت مینمایند . این موضع
دشمنانه دارای ریشه های عمیقی است ...مردم ایران ایالات متحده
آمریکا را بعنوان دولتی میشناسند که تنها رهبر دموکراتیک این
کشور یعنی محمد مصدق نخست وزیر محبوب دوران پهلوی را در نتیجه
کودتای نظامی زیرکانه ای بسال 1953 سرنگون ساخته است . بظاهر
علت اصلی ترتیب این کودتای نظامی آنهم در دوران جنگ سرد ترس از
بر سر کار آمدن کمونیستها در ایران بوده که با شوروی آندوران
همسایه دیوار به دیوار محسوب میگردید .

در آنروزها و حتی هنوز
بسیاری از مردم ایران بر این اعتقادند که علت اصلی کودتائی که
شاه را دوباره بر سر کار آورد ، خلاص شدن از دست دولتی بود که
جسارت ملی کردن صنعت نفت ایران را از انحصار نفتی شرکت آنگلو-
ایران ( که بعدها به نام بریتیش پترولیوم تغییر نام داد ) را
بدل راه داده بود . تحولات در آندوران تنها به ملی شدن صنعت
نفت ایران محدود نمانده و با نتایجی همانند واگذاری سهمی بیشتر
به شرکتهای نفتی آمریکا و تجدید بنیه صنعت نفت توسط آمریکائیان
ادامه یافت .
بعد از این تحولات شاه که
از حمایت ایالات متحده آمریکا بر خوردار بود بمدت بیست و پنج
سال با در آمد ذخائر ملی و همچنین تقویت سرمایه بین المللی
سیستمی اتوریتر شکل داده و بر ایران حکومت کرد . مردم ایران
همچنین بر این اعتقادند که سازمان اطلاعاتی و امنیتی که با نام
اختصاری " ساواک " شناخته شده و علاوه بر بوجود آوردن فضائی
مختنق در کشور به شکنجه و آزار مخالفان رژیم شاه میپرداخت را
در اصل همین آمریکائیان ، تأسیس کردند . کارشناسان آمریکائی که
وضعیت موجود مابین دو کشور را مورد تجزیه و تحلیل قرار میدهند
، ایرانیان را بخاطر بی اعتمادی مزمن نسبت به آمریکا و اتخاذ
موضعی تردید آمیز در مقابل این کشور پارانوئیک میخوانند. ولی
وقتی وقایع و تحولات دوره حکومت محمدرضا شاه پهلوی ، دیپلماسی
تهدیدآمیزی که از طرف حکومت جرج بوش به پیش برده میشود ، حضور
ناورهای هواپیمابر جنگی آمریکا در خلیج فارس و انجام اقدامات
تحریک آمیز از طرف نیروهای دریائی آمریکائی را مد نظر قرار
دهیم ، باید اعتراف کنیم که نگرانیهای ایرانی ها در این رابطه
را بسیار معقول و بحق قبول میکنیم ...
محافظه کاران جدید آمریکا
که بر سیستم جرج بوش حاکمیت داشته و آنرا حمایت میکنند همواره
اشغال عراق را گام آغازین سناریوئی بحساب آورده اند که امکان
سازماندهی جدیدی در منطقه را برایشان فراهم ساخته و در نقطه
پایانی آن پاداشی بنام " ایران " وجود دارد . این نقشه منطقه
ای محافظه کاران جدید آمریکا بعضا نیز آشکارا از طرف رهبران
راست گرای اسرائیلی مورد تشویق و حمایت قرار میگیرد . این
تشویق و حمایت اسرائیل علی الخصوص از چند سال پیش بدینطرف و با
انتخاب آقای احمدی نژاد به مقام ریاست جمهوری ایران بشکلی
دیوانه وار افزایش یافته است .
یکی از موضوعاتی که دقت
افکار عمومی را در ماههای اخیر بخود معطوف داشته رد مسئولیت
های قانونی ایران در چهارچوب قرارداد پاکسازی از سلاحهای اتمی
و اقدام برای تولید آن و مداخله آمریکا در این مقوله میباشد .
جرج بوش رئیس جمهور آمریکا طی سخنانی در ماه اکتبر گذشته ایران
را با این سخنان هدف قرار داده بود که : " من قبلا به انسانها
گفته بودم که اگر خواهان دوری از بروز جنگ جهانی سوم هستید ،
باید از دستیابی ایران به دانش لازمه برای تولید سلاح اتمی
ممانعت کرد "
خواهش میکنم که به تأکید
آقای بوش در این سخنان بر کلمه "دانش " بجای خود کلمه "بمب " و
یا "سلاح" توجه فرمائید . دستیابی به دانش و تکنولوژی در هر
شرایطی امکان پذیر بوده و در نظرگیری هدفی همانند ممانعت از
دستیابی به این دانش چیزی غیر از پوشاندن واقعیت نیست . در
اصل چیزی که قابل جلوگیری و یا کندسازی روند مذکور را شامل
میگردد همانا با محدودیت تهیه مواد خام و یا تکنولوژی قابل
دسترسی است. مردود شمرده شدن حذف گزینه مداخله نظامی از طرف
مقامات آمریکائی در واقع به هدفی غلط خدمت مینماید . بسیاری از
ناظران سیاسی بر این باورند که عراق نه به بهانه احتمال داشتن
سلاحهای کشتار جمعی بلکه بخاطر نداشتن این قبیل سلاحها مورد
اشغال آمریکا قرار گرفت . وجود شرایطی اینچنینی نگرانی از
احتمال حمله نظامی آمریکا به ایران و گسترش عرصه جنگی در
خاورمیانه را توجیه میکند. این شرایط دشوار آمریکا از طرف
محافظه کاران جدید اینکشور که دشمنی با ایران را پنهان نساخته
و طرفداران پر و پا قرص انجام مداخله نظامی در ایران میباشد ،
رو بوخامت گذاشته است .
Seymour Hersh
روزنامه نگار معروف آمریکا چندین ماه است که تلاش میکند تا با
نشان دادن اسنادی موثق موجودیت این طرح جنگی در پنتاگون را به
اثبات برساند . وقتی تمامی این عوامل را مد نظر قرار دهیم ،
خواهیم دید که گزارشی که تحت عنوان " ایران : اهداف اتمی و
توانائیهایش " از طرف تشکیلات اطلاعاتی و امنیتی آمریکا موسوم
به NIE در
نوامبر سال 2007 انتشار یافته و همه را شگفت زده نمود ، زیاد
هم سورپریز نبوده است . ارزیابی وضعیت و موضع ایران از طرف
سرویسهای اطلاعاتی آمریکا بدین شکل نشان میدهد که حکومت جرج
بوش در پیوستن ایران اتمی به کلوپ هسته ای جهان مصمم بوده و
بنوعی به نان خواسته ها و آرزوهای ایران در این زمینه کره
میمالد . یافته های تشکیلات امنیتی آمریکا
NIE
که محدودیت های فراوانی را اذعان میدارد ،
پایاندهی ایران به فعالیت های هسته ای در سال 2003 و عدم از
سرگیری این فعالیتها تا اواسط سال 2007 را بعنوان درجه ای از "
اطمینان و اعتماد بالا " مطرح ساخته است .
سیاستی که از طرف واحدهای
اطلاعاتی آمریکا بر روی جامعه آمریکا و برای بدبین کردن آن در
قبال ایران اعمال میگردد با نقشی که در راه آماده ساختن افکار
عمومی برای حمله و اشغال عراق به اجرأ در آمد تناقض دارد . بعد
از اعلان گزارش مورد بحث نه جرج بوش و نه معاون جنگ طلب او
یعنی دیک چینی دیپلماسی فراخواندن ایران به میدان جنگ خود را
تغییر ندادند . ولی تلاشهای
NIE
در خط سیر مخالف آمریکا و اسرائیل بعنوان
دفاع از ایران اهمیت فوق العاده ای دارد ...
با وجود این عناصر قابل
اطمینان موردی در رابطه با روابط مابین ایران و آمریکا وجود
دارد که هنوز مرعیت خود را حفظ کرده است . اسرائیلی ها هنوز
پشت پرده به تحریک آمریکا برای حمله به ایران اصرار میورزند .
کارشناسان اطلاعاتی اسرائیل بر این موضع که اطلاعات موجوشان
با گزارش NIE
همسوئی ندارد ، تأکید مینماید .
ژنرال
Aharon Ze'evi Farkash
فرمانده اسبق نیروهای دفاعی اسرائیل طی سخنانی ضمن اشاره به
اینکه تشکیلات اطلاعاتی و امنیتی آمریکا که با نام اختصاری
NIE
شناخته میشود ، تنها با استناد به قراین و شواهد در تلاش است
تا نقشه فشار بر ایران را نقش بر آب کند ، گفته است که بدین
ترتیب امید به تشکیل ائتلافی در میان کشورهای اسلامی سنی
برعلیه ایران نیز رفته رفته تضعیف گردیده است .
واقعه نزدیک شدن قایقهای
گارد ساحلی ایران به کشتیهای ناوگان آمریکا در اوایل ماه
ژانویه نیز بهمین شکل نگران کننده و ناراحت کننده بود. در این
واقعه چنین گزارش شده است که بهنگام بازگشت ناگهانی قایقهای
ایرانی ، نیروهای ناوگان آمریکا در وضعیت آماده باش و برای
گشودن آتش آماده بوده اند . ارزیابی اینگونه حوادث امری بسیاری
مشکل است ...گرچه مقامات ایرانی این واقعه را چیزی بیش از
سؤتفاهمی معمولی بهنگام تعیین هویت کشتی آمریکائی و کنترل آن
بحساب نیآورده اند ولی آمریکائیان آنرا همانند خطری که
میتوانست از کنترل خارج گردد ، ارزیابی نموده اند .
متأسفانه سخنان جرج بوش در
سفر اخیرش به اسرائیل و تلقی ایران بعنوان " تهدیدی برای صلح
جهانی " در اینکشور کشمکش و بحران موجود مابین ایران و آمریکا
را به نقطه اوج رساند . این سخنان به ایرادات آقای بوش بسال
2003 و قبل از اشغال عراق توسط آمریکا شباهت بسیاری داشته و
ارزیابی این حرکت ایران بعنوان واقعه ای خطرناک از طرف بوش و
نتایج وخیم در صورت تکرار آن خود امری بسیار نگران گننده
میباشد . از طرف دیگر سخنان استفان هادلی مشاور امنیت ملی
ایالات متحده آمریکا در این رابطه که در صورت تکرار وقایعی
مشابه ایران از نتایج وخیم آن مسئول خواهد بود، خود حرکتی
تحریک آمیز قبول میگردد . در دوره ای که منطقه بیش از هر زمان
دیگری نیازمند صلح و آرامش است ، برآوردن نعره هائی اینچنینی
قابل تأسف است .
دول کشورهای دیگر در برابر
تحولات اخیر کاملا ساکت مانده اند . روسیه و علی الخصوص
کشورهای اتحادیه اروپا بمنظور مخالفت با دیپلماسی آنتی ایران
واشنگتن ، یافته های تشکیلات اطلاعاتی و امنیتی آمریکا یعنی
NIE
در این رابطه را قبول و تصویب کردند . مسکو واقعه اخیر تنگه
هرمز را نادیده گرفته و در این مورد بی تفاوتی را بهترین پاسخ
بحساب آورده بود . بر عکس آمریکا و اسرائیل از دادن ضمانت در
این مورد اجتناب ورزیده و بیانات دو سال اخیر احمدی نژاد در
مورد نابودی اسرائیل بعنوان احتمال نابودی اسرائیل در اولین
فرصت ممکنه قلمداد شده و اینگونه نشان داده میشود . تنها چیزی
که به یادگار مانده ، تغییر رژیم عراق با صرف هزینه ای سرسام
آور و مشاجراتی است که در پی آورده است .
اگر کمی به عقب بازگشته و
وقایع جنگ ویتنام را ورق بزنیم درگیری نیروهای دریائی آمریکا
با قایق های گشت ساحلی ویتنام در خلیج تونیکان را بیاد خواهیم
آورد . در جریان درگیری ساختگی این نیروها در خلیج تونیکان
بسال 1946 جنگ ویتنام بشکلی دراماتیک شعله ور گشت .
آنچه از این ارزیابی کوتاه
میتوان نتیجه گرفت اینست که حکومت واشنگتن برای شعله ورکردن
آتش اختلاف مابین خود و ایران بدنبال فرصتی مغتنم میگردد .
آمریکائیان بجای تمایل بسوی امکان تفاهم و صلح باز موضعی
سرسختانه و جنگجویانه اتخاذ نموده و جهان را به آستانه جنگی
تازه ای سوق میدهند . بر خلاف عراق ، ایران از توانائی مقابله
به مثل آنهم در مقیاسی بالا برخوردار بوده و با موشکهای دوربرد
خود میتواند کشورهای منطقه و در رأس اسرائیل را بخاک و خون
بکشاند . ایران همچنین میتواند با بستن تنگه هرمز موجبات
افزایش سرسام آور نفت را فراهم ساخته و هزاران تروریست انتحاری
را برای انجام اقدامات تروریستی به کشورهای همسایه گسیل دارد .
... تمامی این موارد نیز میتواند اتفاق کشورهای سنی در قبال
ایران شیعه را فراهم ساخته و جنگ داخلی تلخی مابین مسلمانان
آغاز گردد .
درس عبرتی که آمریکا و جهان
میتوانست از اشغال عراق بگیرد اینست که نمیتوان برتری و پیروزی
نظامی را براحتی و سهولت تبدیل به برتری سیاسی نمود . نیروهای
ملی و افکار خارجی ضد آمریکائی برای نمایش مقاومت در قبال
نیروهای اشغالگر کافی هستند . بعنوان مثال شوروی سابق نیز گرچه
در سال 1980 افغانستان را بزیر چکمه های خود در آورد ولی
هیچگاه نتوانست برتری سیاسی خود را به این کشور دیکته نماید
...بعد از سقوط شاه ایران و از همپاشی تقریبی ارتش ایران ،
عراق امتیاز ترتیب حمله نظامی و شکست ایران را نتوانست مورد
استفاده قرار دهد . این کشور بعدها کویت را به اشغال خود در
آورد که با انجام حمله ای متقابل این اقدام عراق ناکام مانده و
نتیجه آن با اشغال خود اینکشور از سوی آمریکا به پایان رسید .
بیاد بیآورید ...در سال 1975 اندونزی قدرت نظامی ستمگر خود را
بسوی تیمورشرقی گسیل داشته و بیست و پنج سال بعد با شرمندگی
بسیار از این کشور عقب نشینی کرد .