آقازاده ها
جامعه ایران از گذشته
های دیرین
زیر یوغ سلسله های پادشاهی کمر خم کرده و در قرون نوزدهم و
بیستم کم کم شاهد سقوط تدریجی سیستم سنتی فئودالیسم گردید .
جامعه سرکوب شده ایران در طول این روند حساس گاه گاهی با
حرکتها و جنبش های سیاسی و اجتماعی همانند انقلاب مشروطه ،
جنبش تنباکو وجریان ملی شدن صنعت نفت از خواب بیدار شده و حضور
خود را نشان داده است . اگر سیر تاریخی ایران را مورد ارزیابی
قرار دهیم ، میتوان علت اصلی تمایل و سوق یافتن رژیم های حاکم
بسوی اهرم فشار و سرکوب را عدم توانائی مبارزه با مشکلات
اقتصادی و بی عدالتی اجتماعی مرتبط دانست . شاید بهمین دلیل
است که جامعه ایران بتدریج روحی مبارزو خشن یافته و حاکمان بر
آن نیز دوری تدریجی از جامعه جهانی را ترجیح داده و در مقابل
موانعی پیش انداخته از طرف خارجیان به رژیم هائی مستبد و
زورمند روی آورده اند. در سیر تاریخ معاصر جامعه ایران چند
فاکتورهای مهمی همانند روند سقوط قاجارها ، تأثیر و تسلط طبقه
اعیان و اشراف قاجار بر اراضی و خاکهای زراعی ، عقب ماندن بارز
در زمینه های بازرگانی و صنایع و بحران های اقتصادی اشاره
ورزید . همانند تاریخ جهان در ایران نیز بعد از بحران ، بن بست
های اقتصادی و ناهماهنگی های اجتماعی همواره انقلابات و
شورشهای بزرگی روی داده است .
جای تعجبی نخواهد داشت اگر
بگوئیم قبل از انقلاب مشروطه مسئله مالکیت خصوصی در ایران معنی
و مفهوم خاصی نداشت زیرا حکمرانان زورمند با استبدادی شرقی در
کوچکترین مسائل مردم و اجتماع دخالت ورزیده و تصاحب همه چیز را
در اختیار خود داشتند . در آن دوره طبقه اعیان و اشراف ایرانی
بیشتر در بستر تجارت و بازرگانی رشد کرده بودند. در قرن نوزدهم
نظام بوروکراتیک و فئودالی موجود در ایران سرانجام از نسیم
انقلاب صنعتی تمدن غربی تأثیر پذیرفت. انقلاب مشروطه در اواخر
حکمرانی قاجارها با تأثیرپذیری از جریانهای فکری جهانی آغاز به
شکل گرفت نمود. این دگرگونی اجتماعی با حال و وصف شهری و مدنی
خود بنوعی طبقات روستائی و کشاورزان را خارج از حیطه نگاه
داشته و بدین ترتیب چهارچوب سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی جامعه
آنروزها بهمان شکل قبلی خود باقی ماند . مدتی کوتاه بعد از
انقلاب مشروطه حس طمع و مالکیت در جامعه شعله ور گردیده و بدین
ترتیب خواسته و یا ناخواسته طبقه مشخص و معلوم اعیان و اشراف
نیز شکل گرفت .

عده ای از اشراف دوران قاجار
با بر سر کار آمدن رژیم
مستبد رضا شاه پهلوی بسال 1926 طبقه اعیان و اشراف بجای مانده
از دوران قاجاریان با سقوط و سکته مواجه گشت زیرا رضا شاه با
این طبقه میانه خوبی نداشته و با کنار گذاشته شدن بسیاری از
اربابان زمین و خانواده هایشان طبقه اشراف اهمیت قبلی خود را
از دست دادند . فضای بحرانی بین المللی بوی باروت و خون میداد
و ابرهای سیاه جنگ جهانی دوم آسمان ایران را کم کم می پوشاند .
با وجود بیطرفی ایران در این جنگ خانمانسوز رضا شاه پهلوی در
اواخر جنگ جهانی دوم راهی تبعید گشته و قریب بیست سال نظام
خودکامه دولت ایران با رکودی سنگین مواجه گردید . در پایات
ایندوره حساس دولت ایران که شاید بسوی دموکراسی گام برداشته
میشد دولت محمد مصدق نخست وزیر باتجربه و وطندوست ایران در
نتیجه کودتائی سقوط نمود تا رژیم توتالیتر ایران بازگشت خود را
اعلام کند . اربابان زمین ، رهبران عشیره های مختلف ، روحانیون
و طبقه اعیان و اشراف قاجار بعد از سقوط رضا شاه نفسی راحت
کشیده و کارهای خود را از سر گرفتند .
دولت محمد رضا پهلوی در
ابتدا بخاطر جوانی و ناپختگی شاه ، دور از اتوریته لازمه اداره
میگشت ولی بعد از سال 1950 نحوه سنتی اداره کشور را بدرستی فرا
گرفته و موفق گردید تا از پشتیبانی طبقه اعیان و اشراف نیز
بهره مند گردد . محمد رضا شاه که شاید مکارتر از پدرش بود
تصمیم گرفت تا طبقه اشراف قدیمی را حذف نموده و بجای آن قشر
ثروتمند و غنی از آن خود بوجود آورد . همچنین شاه از سال 1962
به بعد مبارزه سختی را بر علیه طبقه روحانیونی که از طرف همین
اعیان و اشراف تغذیه شده و رفته رفته افزایش نفوذشان در تمامی
مراتب دولتی و اجتماعی احساس میگردید آغاز کرده و سعی نمود تا
آنها را به کنار بزند .
محمدرضا شاه در همان سالها
با آغاز و انجام رفرمی زیر تیتر " اصلاحات ارضی " در سرتاسر
کشور سعی نمود تا رؤسای عشایر ، اربابان زمین و به اصطلاح طبقه
اعیان و اشراق قدیمی و ایران را از صحنه پاک نماید . کشور دیگر
در راهی که غربی ها دیکته میکردند گام برداشته و بسرعت از هویت
خود دور میگشت . مانند تمامی کشورهای نفت خیز میل به مصرف
گرائی بشکلی سرسام آور رشد نموده و طبقه جدید اشراف و اعیان که
بانی آن محمدرضا پهلوی بود بسط می یافت .
بعد از انقلاب اسلامی در
ایران بتاریخ سال 1979 همین طبقه اشراف و اعیان نظام پهلوی
بلافاصله کشور را ترک نموده و بهمراه دارائی های هنگفتی که از
این مرز و بوم به جیب زده بودند در کشورهای اروپائی و عالی
الخصوص ایالات متحده جای گرفتند .
رژیم انقلابی و اسلامی نیز
بر خلاف تصور با الهام از تاریخ ایران در مدتی کوتاه نظامی
توتالیتر و دیکتاتور بنا کرد . جای خالی طبقه اعیان و اشراف
پهلوی نیز در کوتاهترین فرصت پر گشته و فرزندان روحانیون و حتی
خود آنها طبقه جدید و جالب اشراف ایران را بوجود آوردند . "
آقازاده ها " طبقه جدید اعیان و اشراف ایرانی به قشری متشکل
از فرزندان و خانواده دولتمردانی تعلق دارد که بیشتر از دیگران
در فعالیتهای تجاری و بازرگانی رژیم نقش یافته اند . بسیاری از
این آقازاده ها با سؤ استفاده از روابط خویشاوندی والدینشان با
دستندرکاران جمهوری اسلامی به مال و منالی افسانه ای دست یافته
اند . بعنوان مثال سالها پیش وقتی مناطق آزاد تجاری در جنوب
ایران دایر میگشت این آقازاده ها بودند که مناطق تجاری را از
ان خود کرده و تقریبا تمامی منافع آنها را به جیب زدند .
بسیاری از کارخانه های بجای
مانده از گذشته نیز در مقابل پولی اندک به آقازاده ها واگذار
گردیده است . بعضی از آقازاده ها بسوی سیاست متمایل گشته و سعی
مینمایند تا شانس خود را در این کارزار بیازمایند . ولی در
کشوری که نفت خیز بوده و کسی حق پرسیدن سئوالی در مورد
سرانجام درآمد نفتی را ندارد ،گام برداشتن در جاده فعالیتهای
اقتصادی عاقلانه تر خواهد بود !!