تبدیل احمدی نژاد به
دشمن شماره یک
دیدار محمود احمدی نژاد
رئیس جمهور ایران از امریکا که بمقصود سخنرانی در مجمع سازمان
ملل متحد انجام گرفته بود به یک سیرک مطبوعاتی مبدل گشت، با
این تفاوت که کسی با علت اصلی این مباحثات کاری ندارد .

رسانه های گروهی بیشتر
متمرکز اجازه دادن و یا ندادن به ایشان برای حضور در " گراند
زرو " محل عملیات تروریستی یازدهم سپتامبر و یا سخنرانی در
دانشگاه کلمبیا شدند . با وجود اینکه ایران از انجام اقدامات
تروریستی مورد بحث اظهار تأسف نموده و مردم ایران نیز به یاد
قربانیان آن شمع روشن کرده بودند ولی باز درخواست احمدی نژاد
برای دیدار از محل " گراند زرو" قبول نگردید . در حالیکه مورد
تظلم قرار گرفتن خود ایران و گروههای شیعه مختلف در سرتاسر
جهان میتوانست بسترمناسبی برای تشکیل روابطی جدید مابین این
کشور و آمریکا گردد .بجای این ایالات متحده آمریکا احمدی نژاد
را بصورت یک تروریست نشان داده و منتقدین ، سخنان او در رابطه
با معدوم سازی اسرائیل و انکار قتل عام یهودیان را یادآور
گردیدند . احمدی نژاد با وجود اینکه رهبری ارتش ایران را در
دست نداشته ، کشور دیگری را به اشغال خود در نیآورده ، مرگ
مردم غیرنظامی اسرائیلی را مردود دانسته و بر تمثیل اقلیت
محدود یهودی توسط نماینده ای در مجلس ایران تأکید نموده بود،
باز بصورت هیتلر زمانه نشان داده شد .
بحث و مشاجراتی که پیرامون
سفر احمدی نژاد به آمریکا انجام گرفته تناسب کمی با واقعیات
دارند . شخصیت متفاوت و پوپولیسم تهاجمی رهبر ایران در خارج
از کشور نگرانیهای جدی بوجود نمیآورد . در حالیکه انتقادات
مبالغه آمیز در مورد پوپولیستی همانند احمدی نژاد معنی و
مفهومی خاص دارد که همانا ترس و واهمه آمریکا و اسرائیل از
قدرت گیری ایران در منطقه میباشد . مهمترین علت مباحثاتی که
سفر احمدی نژاد به آمریکا در پی آورد ، گرفتن تصمیم احزاب راست
گرای آمریکا برای آغاز جنگ بر علیه ایران است . بهمین خاطر است
که احمدی نژاد بعنوان دشمن اصلی دولت نشان داده میشود .
محافظه کاران جدید براین
اعتقادند که ایالات متحده آمریکا در واقع از سال 1979 بدینطرف
با ایران در حال کشمکش و جنگ است . این موضوع ادعای واهی بیش
نیست زیرا حکومت رونالد ریگان در دهه 1980 مقدار متنابهی سلاح
به ایران فروخته بود . کسانی همانند " مایکل لیدن " که امروز
بصدا در آمدن ناقوسهای جنگ را بیجا نمیداند زمانی از نزدیکان
ریگان محسوب گردیده و بر خلاف قانون اساسی آمریکا به ایران
سلاح میفروختند . اگر آمریکا در آندوران با ایران در حال جنگ
میبود این اقدام بعنوان خیانت بوطن قلمداد می گردید. مایکل
لیدن امروز خود را خائن بوطن مینامد .
ولی جناح راست تصمیم به
جنگیدن با ایران گرفته و از اینرو سفر عادی رئیس جمهور ایران
برای سخنرانی در مجمع عمومی سازمان ملل متحد اینقدر سر و صدا
بپا کرد . یکی از کسانیکه شیپور جنگ را بدست گرفته و با بهانه
قرار دادن ورود سلاح از ایران به عراق به ژنرال دیوید پترائوس
فشار میآورد "ژوزف لیبرمان " سناتور و عضو کنگره آمریکاست .
عقاب آمریکا ناقوس جنگ را
با قدرت تمام بصدا درمیآورد زیرا از روند تحولات کمی ناخشنود
است. آمریکا از نارضایتی سازمان ملل متحد و اتحادیه اروپا در
مورد ممانعت از برنامه هسته ای ایران نیز ناخشنود میباشد .
گرچه حکومت جرج بوش بر این موضوع که برنامه هسته ای ایران بسوی
تولید بمب اتمی پیش میرود ، اصرار میورزد ولی ایران اهداف
برنامه هسته ای خود را کاملا صلح آمیز میداند. ایالات متحده
آمریکا برای انجام تحریمات مختلف سازمان ملل بر علیه ایران
اصرار میورزد ولی مخالف چین و روسیه در این زمینه رشته های آن
را پنبه میکنند . از اینرو تصور میشود گه حکومت جرج بوش دست به
تشکیل ائتلافی داوطلبانه و خارج از حیطه سازمان ملل زده و
بدینترتیب ایران را بایکوت نماید .
حکومت واشنگتن از محمد
البرادعی رئیس آژانس بین المللی انرژی اتمی نیز بدلیل عدم
یافتن سرنخی در جهت تولید سلاح اتمی و گفتن این جمله که "
ایران برای صحنه بین المللی فعلا خطر هسته ای محسوب نمیگردد "
خوشنود نیست . البرادعی که موفق به کشف مراکز پنهانی تولید
سلاح اتمی ویا نگاهداری این سلاحها نگردیده است ، اعلام نمود
که قبل از قطعنامه ای منفی از سوی شورای امنیت سازمان ملل متحد
باید یک فرصت سه ماهه نیز به ایران داده شود .
محمد البرادعی در واقع بعد
از سخنان برنارد کوچنر وزیر امورخارجه فرانسه دال بر اینکه در
صورت عدم کسب موفقیت در مورد برنامه هسته ای ایران بروز جنگ
غیرقابل اجتناب است ، سعی نمود تا وضعیت را بحالت عادی درآورد
. گرچه کوچنر بعدا اعلام داشت که کسی در صدد حمله به ایران
نمیباشد ولی حکومت تهران سخنان او را جدی شمرده بود
.
داوید ورسمر یکی از مشاوران
کلیدی دیک چینی در روابط خاورمیانه و نویسنده گزارش پست حکومت
آمریکا که موجب آغاز جنگ عراق گردید ، اعلام داشته بود که دیک
چینی در صدد است تا توسط اسرائیل تأسیسات هسته ای ایران را
مورد حمله قرار داده و عکس العمل ایران در این زمینه را بعنوان
بهانه ای برای حمله به این کشور مورد استفاده قرار دهد . "
بارنت روبین " یکی از کارشناسان آمریکا در امور افغانستان نیز
با کسب اطلاعاتی مشابه از مقاصد شوم مورد بحث سخن بمیان آورده
بود .
یکی از موضوعات مهم دیگر
علاقه وافر تشکیلات نظامی و واحدهای اطلاعاتی و امنیتی آمریکا
برای مبارزه و جنگ با ایران میباشد . زیرا شبه نظامیان شیعه
عراقی که از طرف ایران مورد حمایت قرار دارند ، مانع بزرگی
برای حاکمیت تمام عیار آمریکا در عراق بحساب میآیند . گرچه در
عراق سربازان آمریکائی که توسط نیروهای شیعیان کشته شده اند در
مقایسه با دیگر گروهها رقم کمتری است ولی سخنگویان نظامی در
صددند تا چنین وانمود کنند که حکومت تهران برای مورد هدف قرار
دادن واحدهای نظامی آمریکا در اینکشور دستوراتی صادر کرده است
که خود دلیلی برای آغاز جنگ آمریکا بر علیه ایران خواهد بود .
از طرف دیگر تبلیغات منفی ساختگی که ایران را در تلاش تحت
تأثیر قرار دادن حکومت شیعه عراق نشان میدهد نیز خود آماده
کننده زمینه آغاز جنگ برعلیه ایران محسوب میشود . سربازان
آمریکائی که در مرز مشترک ایران و عراق کشیک میدهند ، میتوانند
ماشه دشمنی از کنترل خارج شده را بکشند .
قبل از سفر احمدی نژاد به
آمریکا ایران پاسخ این اسلوب جنگجویانه آمریکا را با قاطعیت
داده و موشک القدر جدید خود را که بردی معادل 1100 متر دارد
شلیک و امتحان نمود . امتحان پرتاب این موشک در واقع به معنای
تهدید نیروهای آمریکا در افغانستان و عراق نبود بلکه در واقع
ایران با ایفای موفق نقش " مرد دیوانه " آمریکا که طرحی ساخته
و پرداخته ریچارد نیکسون میباشد خواست این پیام را بدهد که
قادر به انجام هر اقدامی میباشد . شاید بتوان حمله یک سوپر
قدرت جهانی به یکی از کشورهای فقیر و معمولی را درک نمود ولی
نباید فراموش نمود که جنگ آمریک بر علیه کشور قدرتمندی همانند
ایران میتواند تمامی منطقه را غرق آتش نماید . مسلما این حمله
به نفع خود آمریکا نیز نخواهد بود زیرا شعله های این آتش چهار
نقطه تمرکز آمریکا بر خاورمیانه یعنی نفت ، بازار فروش ، حیطه
حکمرانی و منافع اسرائیل را در بر میگیرد .
در خاورمیانه دوسوم از
ذخایر نفت و نیمی از منابع گاز جهان جای میگرد . از اینرو
منطقه برای آمریکا و متفقینش اهمیت بسیاری مییآبد زیرا فروش
نفت و دلارهای نفتی ، کشورهای مورد بحث را بصورت بازارهای مهم
غرب علی الخصوص در زمینه فروش اسلحه در خواهد آورد . اسرائیل
نیز هم از نظر سیاست داخلی آمریکا و هم از نظر نماینده آمریکا
در منطقه اهمیت فراوانی دارد . حکمرانی و تسلط آمریکا بر منطقه
نیز از نظر کنترل قدرت اقتصادی و سیاسی غرب در خاورمیانه و
محدود نگاهداشتن میدان تاخت و تاز برای رقبائی همانند چین
اهمیت مییآبد .
حکومت ایران در مقابل نقشه
های آمریکا در خاورمیانه رجزخوانی میکند . افزایش بهای نفت در
سالهای اخیر حکومت ایران را که مهمترین کشور منطقه است را
راحتتر از گذشته نموده است . در وقابل سیاستهای فرسایشی آمریکا
و غرب ایران با کشورهائی همانند چین و هندوستان در زمینه فروش
نفت و گاز قراردادهای طولانی مدت به پیش برده و بدینترتیب برای
فعالیت حزب الله در لبنان و فلسطینیان حمایت مالی لازمه را
فراهم مینماید . آمریکا با اشغال افغانستان و عراق درواقع
منطقه را بسوی هرج و مرجی بی سابقه سوق داده و بنوعی موجب
افزایش قدرت ایران در خاورمیانه گردد . ایران بدین ترتیب
براحتی میتواند در مقابل عربستان سعودی و اسرائیل رجز خوانی
کند .
همانگونه که میبینیم حزب
جنگجوی آمریکا برای بوجود آوردن مدل امپراطوری جدید خود با
تمامی وجود این اسلوب مهاجم و مطمئن خود را ادامه میدهد . آنها
برای سوق دادن آمریکا در جنگی دیگر میتوانند بهانه های مختلف
بتراشند ولی آمریکا نباید فراموش کند که ایران شباهتی به عراق
نداشته و نتیجه ای وحشتناک در پی خواهد آورد !!