حزب پادگانی چه ساختاری
دارد
و رابطه آن با بسیج
چگونه است!
آلیس فرهودی
از پایان انتخابات دوره نهم
ریاست جمهوری، در جمهوری اسلامی مسئله وجود یک حزب نظامی یا
آنگونه که بیان می شود "حزب پادگانی" در مطبوعات ایران مطرح
شده و سیاستمداران طرفدار اصلاحات نیز می گویند این حزب نقش
اصلی را در آن انتخابات و به ریاست جمهوری رسیدن آقای احمدی
نژاد ایفاء کرد. شمار اعضای این حزب که اکنون همه مخالفان دولت
احمدی نژاد نگرانند در انتخابات سال آینده ریاست جمهوری در
ایران نقشی مهم را بازی کند، تاکنون از 150 تا 350 نفر اعلام
شده است. البته نه از سوی حکومت، بلکه عمدتا از سوی مخالفان
دولت و در سخنرانی ها و مقالات و تفسیرهائی که در مطبوعات و یا
سایت های خبری منتشر می کنند. این مسئله چنان آشکار است که
تاکنون چند بار نیز رئیس مجلس ششم، حجت الاسلام مهدی کروبی و
حتی محمدخاتمی نیز به آن اشاره کرده اند. هر اشاره ای که به
ضرورت برکنار ماندن سپاهیان و نظامی ها در انتخابات می شود،
عملا اشاره به نقش آفرینی همین حزب است و رابطه ارگانیکی که با
سپاه پاسداران دارد.
آیا واقعا حزبی نظامی، جدا
از سپاه پاسداران و ارتش و نیروی انتظامی و بسیج وابسته به
سپاه پاسداران در جمهوری اسلامی وجود دارد؟ اگر وجود دارد
رهبری آن با کیست و با چه هدفی مسلح است؟ شکل سازمانی آن چگونه
است و چرا در باره آن رسما سخنی گفته نمی شود؟
این سئوالات و ابهامات، به
آنجا رسیده است که حتی می گویند کسانی در دولت کنونی به تقلید
از شیوه سازمانی حزب ناسیونالیست سوسياليست آلمان در دهه 1920
که به حزب نازی معروف است، این حزب را تشکیل داده اند. البته
شواهد و قرائنی هم در این مورد بیان می کنند و کسانی را در
کنار آقای احمدی نژاد و بعنوان مشاوران تشکیلاتی او در همین
مورد نام می برند.
اما پیش از آنکه در باره
این شواهد و قرائن سخن بگوئیم، باید مشخص کنیم که ریشه این
اشارات و کنایه ها در کجاست و آیا حزبی بنام "حزب پادگانی"
مستقل از سپاه پاسداران و بسیج وابسته به آن در جمهوری اسلامی
شکل گرفته است یا نه؟
من سعی می کنم با استفاده
از آمار و اطلاعاتی که مقامات سپاهی و روحانی، طی سه سال گذشته
به اشکال گوناگون و بعنوان آمادگی در برابر حمله احتمالی
امریکا و یا اسرائیل به ایران مطرح کرده اند وارد این بحث مهم
بشوم. این آمار و ارقام در باره بسیج سپاه پاسداران است و با
کمی دقت و مقایسه آمارهای اعلام شده از سوی فرماندهان سپاه و
بسیج و همچنین روحانیونی که در این دو ارگان مستقر هستند،
معلوم می شود آن حزب پادگانی که از آن صحبت می شود، همان هسته
مرکزی و مسنجم و سازمان یافته بسیج است. یعنی بسیج یک کانون
بزرگ مرکزی دارد که شمار آن اتفاقا با همان ارقامی که درباره
حزب پادگانی می گویند مطابقت دارد. این هسته مرکزی مانند
کادرهای ثابت و استخدام شده سپاه پاسداران، کادرهای نظامی و
استخدام شده در بسیج اند، اما جدا از وظائف نظامی، وظیفه دیگری
نیز دارند که سپاه ندارد. این وظیفه عبارتست از بوجود آوردن
حلقه های چند نفره جوانان در محله های شهرها، ادارات، دانشگاه
ها و... یعنی هر عضو ثابت بسیج که در استخدام کانون اصلی است،
باید در محله ای که زندگی و یا کار می کند و یا تحصیل می کند،
یک حلقه ای را در اطراف خود جمع کند. این حلقه ها می تواند 5
یا 10 نفر بیشتر یا کمتر باشد. افرادی که دراین حلقه ها جذب
شده اند مانند کادرهای وابسته به مرکز بسیج حقوق نمی گیرند،
اما بدلیل همین وابستگی می توانند از امتیازهائی، مثلا برای
راه یافتن به دانشگاه ها، استخدام در ادارات، گرفتن سهمیه مواد
غذائی، سفر به مراکز مذهبی و زیارتی و حتی رفتن به شهرهای
مذهبی عراق مانند کربلا و نجف و یا مکه درعربستان سعودی بهره
مند شوند. در حقیقت این وابستگی به آنها امکان میدهد تا سهم
اندکی از قدرت را در جمهوری اسلامی داشته باشند. در عین حال که
آماده ماموریت هائی هستند که از طرف سران حلقه های بسیج به
آنها داده می شود. این ماموریت ها نیز عمدتا از کانون مرکزی و
رهبری بسیج ابلاغ می شود. برای نمونه:
یک روز صبح، بسیج دانشجوئی
در برابر سفارت عربستان با پلاکاردهای از قبل تهیه شده که همگی
منطبق است با سیاستی که رهبری جمهوری اسلامی دارد حاضر می
شود. نیروهای انتظامی که میدانند آنها از کدام مرکز دستور
گرفته و برای تظاهرات آمده اند، از قبل در محل حاضرند و تنها
کاری که میکنند حفاظت از آنها و یا حداکثر جلوگیری از هیجان
زدگی هائی است که ممکن است برخی از این افراد از خود نشان
بدهند. برای مثال اگر بخواهند وارد فلان سفارتخانه شوند و یا
کوکتل مولوتف به سمت فلان سفارتخانه پرتاب کنند و یا برای
ترافیک شهری ایجاد اشکالات اساسی کنند و یا به سمت سفارت شلیک
کنند، جلوی آنها گرفته می شود. همینگونه است حضور منظم و
سازمان یافته اما ناگهانی آنها در دانشگاه ها برای مقابله با
تظاهرات دانشجوئی و دهها نمونه دیگر.
به این ترتیب است که ما
تقریبا با شکل سازمانی حزب پادگانی آشنا می شویم. حزبی که با
سرعت مساجد را به دفاتر خود تبدیل کرده و رهبر جمهوری اسلامی
نیز در یکی از آخرین سخنرانی های خود بر ضرورت گسترش مسجد سازی
در مجتمع های مسکونی، مراکز اداری و حتی برخی ایستگاه های مترو
نیز تاکید کرده است. و این نیست مگر گسترش مراکز و پایگاه های
استقرار هسته های مرکزی این حزب.
به همین دلیل است که ما با
آمارهای متضاد و متفاوتی در باره نیروی بسیج در جمهوری اسلامی
روبرو هستیم. از چند صد هزار تا چند میلیون. ارقام علیرغم
تفاوتی که دارند، همگی صحت دارند، به آن شرط که ما با ساختار
حزبی که از آن صحبت می کنیم آشنا شویم. یعنی همان بسیج منسجم،
سازمان یافته و ثابت که مانند کادرهای ثابت سپاه پاسداران حقوق
ماهانه می گیرد و حلقه هائی که بدون این انسجام نظامی و بدون
حقوق ثابت به آنها وصل اند و از مزایای این وابستگی استفاده می
کند و در ماموریت هائی که به آنها محول می شود شرکت می کنند.
از جمله این ماموریت ها، شرکت منسجم در انتخابات و دادن رای به
کاندیدائی است که از کانون رهبری این حزب، در پایان همه بحث ها
و تبلیغات انتخاباتی معرفی می شود. کانونی که با کانون مرکزی
سپاه پاسداران و یک پله بالاتر، به مرکز قدرت یعنی بیت یا دفتر
رهبر جمهوری اسلامی وصل است. ما اگر سازمان منسجم و کادرهای
حقوق بگیر این حزب را برای نمونه 300 هزار نفر فرض کنیم و هر
یک از آنها موظف به ابلاغ این نظر به 5 نفر از اعضای حلقه های
مرتبط با خود باشند و هر یک از آن 5 نفر نیز وظیفه داشته باشند
4 عضو خانواده خود را برای دادن رای به کاندیدای مورد تائید
مرکز بسیج به پای صندوق های رای بیآورند، آنگاه با چند میلیون
آرای سازمان یافته روبرو هستیم و این همان نگرانی است که اصلاح
طلبان در باره نقش حزب پادگانی به آن اشاره می کنند.
از آنجا که مساجد عملا
تغییر ماهیت داده و هویت سنتی و مذهبی خود را روز به روز بیشتر
از دست می دهند، این سئوال مهم مطرح می شود که آیا روحانیونی
که درمراکز مهم مذهبی و حوزه های دینی مستقر هستند و در حکومت
شرکت ندارند، از این که مساجد را از دست می دهند نگران نیستند؟
در حقیقت این یکی از مهم
ترین سئوالات و هسته مرکزی تقابلی است که حدس زده می شود در
آینده میان فرماندهان بسیج و سپاه از یکسو و روحانیون سنتی
ایران از سوی دیگر بوجود خواهد آمد. البته در بسیج و یا حزب
پادگانی روحانیونی گمارده شده اند و در مساجد نیز روحانیونی
بعنوان امام جماعت محلات و مساجد حضور دارند، اما بسیار بعید
به نظر می رسد این حضور کم شمار روحانیون در مساجد و پایگاه
های بسیج در مقابل فرماندهان و کادرهای حقوق بگیر پرشمار بسیج
بتواند آن نگرانی از تقابل احتمالی آینده را کاهش بدهد. بویژه
که اعتبار روحانیون در نزد مردم بسیار ضربه دیده است. اکنون در
ایران 58 هزار مسجد وجود دارد و بدنبال آخرین توصیه رهبر که بر
ضرورت گسترش مساجد پافشاری کرد، قرار است دولت بودجه 40 هزار
مسجد و محل اقامه نماز جدید را نیز تصویب کند. اتفاقا یکی از
علائق دولت احمدی نژاد و وظائفی که این دولت پیگیر آن بوده
گسترش مساجد و تامین بودجه آنها بوده است و این ناشی از همان
ارتباطی است که بسیج و حزب پادگانی بعنوان اقمار شکل گرفته در
اطراف این قمر مرکزی با دولت احمدی نژاد دارد.