|
|
|
|
|
|
ادبیات
|
 |
|
 |
ماهی سیاه
کوچولو
اثری جاوید از صمد بهرنگی
شب چله بود. ته
دريا ماهي پير دوازده هزار تا از بچه ها و نوه هايش را دور
خودش جمع کرده بود و براي آنها قصه مي گفت:
يکي بود يکي نبود. يک ماهي سياه کوچولو بود كه با مادرش در
جويباري زندگي مي کرد.
ادامه دارد»»»
|
|
 |
کچل کفترباز
اثر صمد بهرنگی
در زمانهاي
قديم كچلي با ننه ي پيرش زندگي مي كرد. خانه شان حياط كوچكي داشت
با يك درخت توت كه بز سياه كچل پاي آن مي خورد و نشخوار مي كرد و
ريش مي جنباند و زمين را با ناخنهاش مي كند و بع بع مي كرد.
اتاقشان رو به قبله بود با يك پنجره ي كوچك و تنوري در وسط و سكويي
در بالا و سوراخي در سقف رو به آسمان براي دود و نور و هوا و اينها.
پنجره را كاغذ كاهي چسبانده بودند، به جاي شيشه. ديوارها كاهگل
بود، دورادورش تاقچه و رف.
ادامه دارد»»»
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
 |
|
|
|
|