English

 

تاریخ مذهب شیعه 3

تشيع به مثابه ايدئولوژی حکومتی - مهدی خلجی


بنيان‌گذاران سلسله صفويه چگونه تشيع را از مذهب يک فرقه به ايدئولوژی حکومت بدل کردند؟ تشيع برای بدل شدن به ايدئولوژی سياسی، در مبادی و مبانی شريعت چه تغييرات و اصلاحاتی روا داشته است و در نتيجه فقه چگونه از مجموعه دستورها و احکام فقهی به برنامه‌ای گسترده برای تدبير سياسی و اجتماعی جامعه بدل شده است؟
روشن است که اين پرسش، تنها پرسشی تاريخی درباره سلسله‌ای فروافتاده در چند سده پيش نيست؛ بلکه پرسش امروز جامعه ايران نيز هست و حکومت اسلامی در ايران کنونی برآمده از همان شالوده‌های فقهی و سياسی‌ است که در دوران صفويه بنا شده است.
امپراتوری جوان صفوی برای موجه و مشروع کردن حکومت به نظامی استاندارد و شهری از اعتقاد شيعی نياز داشت. قزلباش‌ها دل در گرو تشيع عاميانه‌ای داشتند که تا اندازه‌ای بدعت ‌آميز به شمار می‌آمد و بيشتر اعيان، اشراف و دبيران ايرانی نيز سنی‌مذهب بودند و در نتيجه هيچ يک از اين دو گروه نمی‌توانستند نظريه ‌پردازان و مفسران نوع خاصی از تشيع باشند که به کار تأسيس امپراتوری تازه در ايران بيايد، مشروعيت دولت را توجيه کند و آگاهی اجتماعی تازه‌ ای پديد آورد.
پايه‌گذاران سلسله صفوی کوشيدند تشيع را از مذهب يک فرقه به تشيعی دولت‌بنياد بدل کنند؛ آن‌هم در دورانی که شمار فراوانی از عالمان شيعی در جبل عامل (اکنون در جنوب لبنان و آن هنگام در شام) به همراه خانواده خود از شام به عراق، مکه، هند و ايران مهاجرت می‌کردند. اين عالمان در دربار و ديوان عثمانی که زير سلطه مذهب تسنن بود کار و شغلی نمی‌يافتند و فقاهت شيعی آنان خريداری نداشت و حتی برای اقامه حدود شرعی و اجرای احکام فقهی بر حسب فقه شيعه، در روستاها و شهرهای منطقه جبل عامل، آزادی کامل نداشتند و از ديوانيات و کارگزاران حکومت عثمانی در بلاد خود خرسند نبودند. از اين‌ گذشته، تنی چند از عالمان جبل عامل که درس فقه می‌دادند و خود را مجتهد می‌دانستند زير فشار و تعقيب حکومت بودند و دست‌کم يکی از نام‌داران مجتهد، شهيد ثانی، به دست محتسبان حکومت کشته شده بود.
صفويان در اين انديشه افتادند که «اجتهاد» و برداشت «عقل‌گرايانه» از تشيع بيش از هر چيز ديگر می‌تواند به اقتدار سلطانی آنان مشروعيت ببخشد و در برابر رقيب سياسی، يعنی امپراتوری عثمانی، حافظ و نماد "اصالت" اسلامی آنان باشد. برای نمونه، شاه طهماسب صفوی به عالمان جبل عامل اعتمادی مطلق کرد و از آن ميان خانواده کرکی و بزرگ آنان محقق کرکی را مستشار موتمن خويش ساخت.
شيخ علی کرکی، معروف به محقق کرکی و نويسنده کتاب پرآوازه "جامع المقاصد" که به عراق هجرت کرده و مهر و همدلی صفويان را بی‌درنگ برانگيخته بود، اميدوار بود که در نظم سياسی صفويه نقشی پررنگ بازی کند و «مذهب حقه جعفريه» را شالوده ساختار اداری، سياسی و اجتماعی حکومت نوپای شيعی قرار دهد و اجرای يک يک احکام شرع را ممکن گرداند.
سلطنت شاه طهماسب با دعاوی تازه عالمان جبل عامل همراه بود که اولاً خود را در علم دين برتر از ديگران می‌انگاشتند و ثانياً فقيه را نايب عام امام معصوم می‌دانستند و ثالثاً نقشی اساسی به فقيه در مشروعيت دادن به امپراطوری صفوی می‌دادند. اين ادعاها که به فقيهان قدرتی سياسی می‌بخشيد و آنان را رقيب دبيران و اشراف ايرانی می‌کرد به تنش ميان فقيهان و اشراف و سرانجام پيروزی فقيهان بر اشراف انجاميد؛ چرا که قزلباش‌ها حاميان قدر قدرت فقيهان بودند.
اميران قزلباش از دستيابی فقيهان به مناصب حکومتی استقبال می‌کردند تا دست اشراف و دبيران ايرانی را که «صدر» خوانده می‌شدند، از ساختار سياسی کوتاه کنند. در پايان سده شانزدهم ميلادی مجتهدان جبل عامل با اشراف زمين‌دار متحد شدند و در طبقه فرادست جامعه جای گرفتند و راه اقتدار اجتماعی خود و نفوذ در توده مردم را هموار کردند.
تشيع عصر صفوی گرچه با مهاجرت مجتهدان شيعه جبل عامل شکل گرفت، با عناصر سراسر ايرانی د‌رآميخت و رنگ و بويی يک‌سره ايرانی يافت. تشيع عصر صفوی سراپا وارداتی نبود؛ زيرا اين تشيع در سرزمين‌های ديگر چنين بار و بری نداده و تنها در قلمرو ايرانی توانسته است به دين حکومت و ايدئولوژی امپراتوری بدل شود. در بررسی انتقال علم از مکانی به مکان ديگر نبايد فريفته واژه «واردات» شد، چون بيش از آن‌که «واردات»‌ی در ميان باشد مسأله ميزان پاسخ‌گويی آن علم نوآمده به نيازهای سرزمين ميزبان اهميت دارد. سرزمين ميزبان هر امر بيرونی را به صورتی خلاقانه جذب می‌کند و در درون خود می‌گوارد و آن را سرمايه‌ای برای تعريف خود از «هويت» می‌سازد. بدين سان، تحليل چگونگی جذب خلاقانه فقه مجتهدان جبل عامل در درون ساختار صفوی، اهمیتی فوق العاده دارد.
به نظر خانم ابی‌صعب تلاش روحانيت در استقرار نظام شيعی ويژه‌ای از ايده‌ها و شعاير و مناسک فقهی تنها در پس‌زمينه فرهنگی فقيهان جبل عامل ريشه و مايه نداشت؛ بلکه بيشتر، زمينه خود را در قلمرو اجتماعی ايرانی می‌يافت که آن ايده‌ها را پذيرفت، پروراند و دستکاری کرد و علم فقيهان جبل عامل را بی‌ميانجی در خدمت مشروعيت صفويه، ساختار حکومت و سياست دينی قرار داد و با تحولات اجتماعی و مناسبات ميان نخبه‌گان لشکری و کشوری يا نظامی – ديوانی تعامل نمود. بدینترتیب میتوان دخالت و نقش فقيهان جبل عامل در تکوين نظريه شيعی حکومت و ابداع دوباره مشروعيت دينی برای نظام سياسی را درک نمود.
در انگاره سده‌های آغازين تشيع، در غيبت امام معصوم، حکومت که از شئون وی به شمار می‌رود به حالت تعليق درمی‌آيد و اقامه حکومت منوط به ظهور امام دوازدهم شيعيان می‌شود. در پاسخ به نياز حاکمان صفوی، فقيهان جبل عامل می‌کوشند حقی الاهی برای شاه فرض کنند و به اقتدار وی مشروعيت دهند، مفاهيم بنيادین سياسی را از نظر فقهی موجه کنند و در اختيار نظام سياسی بگذارند و در نتيجه اقتدار از دست رفته خود را در قلمرو عثمانی بازسازی کنند يا از نوبيافرينند.
صفويان که در آغاز سده شانزدهم ميلادی در ايران برآمدند و تا بيش از دو سده بر اين سرزمين حکم راندند، نقطه عطفی چشم‌گير در تاريخ ايران ارزيابی می‌شوند؛ چرا که توانستند تشيع را در ايران مذهب نهاد سياسی و اجتماعی کنند و از شکل عقيدتی محض بيرون بياورند. تاريخ‌نگاران گفته‌اند که حمله مغول اگرچه رويدادی زيان‌بار برای قلمرو اسلامی بود، به سست کردن شالوده قدرت خلافت اسلامی و نفوذ آن در ايران انجاميد و راه را برای نيروگرفتن و ظهور حکومت شيعی صفوی در ايران گشود و در نتيجه، يورش ويران‌گر مغول به ايران ارمغانی گران‌بها برای تشيع گشت. بدون حمله مغول، دستيابی شيعيان به قدرت در ايران، از نظر تاريخی، امری دشوار، اگرنه محال، به چشم می‌آيد.
در عصر صفوی، تشيع توده‌ای و بی‌مرکز به تشيعی زير کنترل روحانيت و تحت ولايت فقيهان بدل شد. فقيهان جبل پس از مهاجرت به ايران به چه ترتيب در دربار صفويان مقرب شدند و در ديوان مقام و منزلت رسمی يافتند. آنها به حکومت صفويه مشروعيت بخشيدند، گرچه برخی از آنان خود در باطن به حقانيت حاکمان باور نداشتند. فقيهان جبل عامل که بيشتر از يک قبيله و خانواده بزرگ بودند و از پشتيبانی و همبستگی شبکه خانوادگی خود نيز بهره‌مند می‌شدند، در مدتی کوتاه به متوليان رسمی دين بدل گشتند و از شريعت بستری برای صدور احکام حکومتی و قانون‌های دولتی ساختند. جبل عامليان، از طريق ازدواج، با اشراف و دبيران ايرانی نيز درآميختند و حمايت آنان را نيز به تدريج از آن خود کردند.
بذری که فقيهان جبل عامل کاشتند، پس از يک سده به ميوه نشست و پس از افول کامل مکتب جبل عامل، به منزله پديده‌ای قومی و علمی، بدنه تازه‌ای از فقيهان شيعی ايرانی ظهور کرد که گفتار فقهی و شيعی را به ميان حلقه‌های گسترده‌تری از مخاطبان برد و در عين اشغال مناصب سياسی، جايگاه خود را در «حوزه علميه» و تعليم و تربيت «طلبه»‌ها تقويت نمود و برای نخستين بار حوزه علميه شيعه را در اين اندازه و معيار در ايران پديد آورد.
قصه مبارزه گسترده فقيهان با صوفيان آغاز شده و فقيهان تصوف را «مذهب عوام و سرشار از بدعت و اتهام» به دين می‌انگاشتند و از جمله زبان فارسی را که در انحصار صوفيان و مکتوبات عرفانی بود تسخير کردند و با نوشتن فقه به زبان فارسی، تفسير شريعت‌مدارانه از تشيع را الگوی جاافتاده دين‌داری اجتماعی نمودند. همه‌فهم شدن فقه و عوام‌گيرشدن آن موجب شد بسياری از اشراف و اعيان و نخبگان نيز با فقه آشنا شوند و آن قدر معرفت کسب کنند که در پاره‌ای احکام و فتاوی با فقيهان درافتند و رأی فقهی آنان را برنتابند. از سوی ديگر،طولی نکشید که «کرامت‌»‌هايی که به صوفيان نسبت داده می‌شد، از آن پس از فضايل فقيهان به شمار رفت. در عصر صفوی، تشيع توده‌ای و بی‌مرکز به تشيعی زير کنترل روحانيت و تحت ولايت فقيهان بدل شد .برخی جدال‌های فقهی نشان می‌دهد که فقيهان از راه اقامه نماز جمعه در پی تأسيس اقتدار مستقلی برای خود در برابر حکومت بودند. مجادله‌های فقهی در اين دوره بر سر وجوب اقامه نماز جمعه و نيز جواز بقای بر تقليد مجتهد ميت از بحث‌هايی به شمار می‌رود که آثار سياسی و اجتماعی آن تا امروز بر جای مانده است.
در دوران صفويه مفهوم تازه‌ای از «مجتهد» زاده شد؛ مجتهد به معنايی که سيد نعمت الله جزايری، شاگرد علامه محمد باقر مجلسی، در کتاب الانوار النعمانية شرح داد؛ يعنی «وارث پيامبر و خليفة الله و قائم به امر خداوند و زبان او که سخن الهی را بيان می‌کند». بدين صورت بود که مجتهد متولی اخلاق و هنجارهای اجتماعی گرديد و مشروع ‌ترين مقام را برای تدبير شئوون دنيوی و اخروی يافت و شفای جامعه از همه بيماری‌های اين‌جهانی و آن‌جهانی در دست فقيه قرار گرفت؛ تا آن‌جا که برخی شاهان صفوی تاج خود را از فقيه دوران و مجتهد اعلم عصر دريافت کردند. اين نتيجه تحولاتی گسترده در مبانی فقه و نيز تغييرات بنيادی در جامعه ايران و گسترش معرفت فقهی به منزله علم تدبير جامعه بود.

 

 
 

خانه
آذربایجان جنوبی
فرهنگ
هنر
تاریخ
ادبیات
زنان
اجتماعی
سیاسی
با شما
بایگانی
درباره ما
 
 

info@oursouthazerbaijan.com

در باره ما بایگانی با شما سیاسی اجتماعی زنان ادبیات تاریخ هنر فرهنگ آذربایجان جنوبی خانه


Our South Azerbaijan © 2006   • Privacy Policy