مولانا سمبل
عشق ، مدارا کردن و گفتگو

سال 2007 از طرف یونسکو
بعنوان سال مولانا مشخص شده است .مولانا جلال الدین رومی که
هشتصد سال قبل چشم بجهان گشوده و با عقاید و اشعار برجسته اش
همچنان بزندگی ادامه میدهد امسال با ویژگی خاصی گرامی داشته شد
. این اندیشمند بزرگ ترک امسال بیش از پیش در نقطه عطف جهانیان
قرار گرفته ، تمامی جهان از او سخن گفته و کتب جدیدی به سیل
دیدگاهها در مورد او علاوه گشت . گردهمائی ها ، کنگره ها ،
سمپوزیوم ها و سمینارهائی بسیار در اینمورد برگزار شده و اهمیت
دیدگاههای این شخصیت بزرگ ادبی فلسفی یکبار دیگر خاطر نشان
گردید . ما نیز میخواهیم در وب سایت آذربایجان جنوبی ما از این
شخصیت که سمبل " عشق ، گفتگو و مدارا " میباشد سخن بگوئیم ...
کلمه " مولانا " بمعنای
بزرگ و والا بوده و برای مشخص شدن احترام و عزت به او به اول
نامش اضافه شده است . نام رومی نیز بدلیل زندگی در سرزمین
آناطولی که در آندوران " دیار روم " نیز گفته میشد به او داده
شده است . محمد جلال الدین بسال 1207 میلادی در شهر بلخ که
امروزه در افغانستان واقع شده ، چشم بجهان گشود . پدرش بهاء
الدین ولد بعنوان پادشاه دانایان یاد میشد . مدت کوتاهی قبل از
حمله مغول بسال 1221 او و خانواده اش از بلخ کوچ نموده و از
طریق نیشابور و بغداد ابتدا به مکه رفته و از آنجا بعد از پشت
سرگذاشتن بیت المقدس و دمشق به آناطولی رفته و در آنجا سکنی
گزید . تقویم سال 1228 را نشان میداد ...جلال الدین اولین دروس
خود را از پدرش بهاأ الین ولد فرا گرفت .
در راه مهاجرت هنوز از
نیشابور خارج نشده بودند که فرید الدین عطار با مشاهده پدر در
اول کاروان و فرزند در آخر آن بشکلی که همگان بشنوند بانگ
برآورده و چنین گفت : این غیر ممکن است ...رودخانه کوچکی
دریائی بزرگ را بدنبال خود میکشد ...!
دو سال بعد از اسکان در
قونیه پدر دانای مولانا چشم بجهان فروبسته و شیوخ ، امرا ،
روحانیون پیکر اورا بر دوش خود تشیع نمودند .در آندوران نظامی
که سلجوقیان در آناطولی بنا گذاشته بودند با حمله بزرگ مغولها
از میان رفته و خان نشینی های بسیاری به اداره این سرزمین
میپرداختند . بعد از ویرانی و ترسی که مغولها بر منطقه مستولی
ساخته بودند ، گرسنگی ، نومیدی و تباهی همه جا را در بر گرفته
بود . تمامی چشمها به آسمان دوخته شده و همه به امید آمدن ناجی
بودند تا نفسی بهمراه بیآورد .
تمدن آناطولی در آندوران
حداقل چهار هزار سال پیشینه داشته و این اندوخته غنی آثار خود
در زندگی روزمره را نمایان میساخت . علی الخصوص اعتقادات ، سنن
و رسوم اجتماعی گذشته ای بسیار دور داشتند . بدین ترتیب جامعه
آناطولی با عناصر متنوعی تغذیه میگشت که از میان آنها میتوان
به یهودیان ، سریانی ها ، مسیحیان ، پارسیان مسلمانی که هنوز
به اعتقادات زرتشتی پایبند بودند ، مسلمانان و طوایف ترکی که
هنوز اعتقادات شامانیزم را گرامی میداشتند اشاره ورزید .
در اصل منبع دیدگاههای
برجسته مولانا در این فضای خاص آناطولی را باید در تصوفی دانست
که از استادانش فرا گرفته بود . او این دانسته ها را توسعه
داده و با علاوه نموده دیدگاههای خود رنگی و بوئی خاص بوجود
آورده بود . مولانا تمامی آثارش بغیر از شانزده بیت آغازین
مثنوی را برای نویسندگانش میخواند تا بنویسند . نه تنها اشعار
بلکه گفتارها و تمامی سخنان روزمره اش نیز توسط این کاتبان ثبت
گردیده است . در دل مولانا خداوند ، انسان و جهان با معجونی
بنام عشق در هم آمیخته و راه تعالی و یکی شدن را بر روی آدمی
باز میکند تا بدین ترتیب تمامی جدائیها از میان برداشته شود .
نور رهنمودهای مولانا جلال
الدین رومی که تقریبا هشتصد سال قبل زیسته و خود را در عبارت "
خام بودم ، پخته شده و سوختم " خلاصه کرده است ، دل انسانها
را روشن نموده و راه گمراهان را روشن میسازد . اشعار او تمامی
انسانها در هر برهه ای از زمان و مکان را در برگرفته و شامل
همه است . کسانیکه بدنبال درک معنی و مفهوم این جهان هستند خود
و هدفشان را در آن مییآبند . مولانا و عقایدش از گوته شاعر
آلمانی گرفته تا موریس بژار استاد رقص بسیاری از روشنفکران در
جهان را تحت تأثیر گذاشته است .
وقتی مثنوی اثر بزرگ مولانا
که شب و روز بی وقفه بدان میپرداخت به پایان رسید ، بار بزرگی
از دوش او برگرفته شده بود . او کم کم به هشتاد سالگی نزدیک
شده و خود را آنگونه احساس مینمود که انگار بدهی و طلبی از این
جهان ندارد .قونیه و حوالی آن در پائیز سال 1273 میلادی شاهد
وقوع زمین لرزه های دهشتناکی گردید . خلق بسیار هراسناک بود
...مولانا خطاب به کسانیکه به او پناه آورده بودند چنین گفت :
" شکم زمین گرسنه شده است ...دیری نخواهد پائید که لقمه ای چرب
خورده و اشتهایش سیر میگردد ." چند روزی بعد مولانا بیمار شده
وتب بدنش بالا رفت . حکیمان نمیتوانستند تب بدنش را کاهش دهند
...
سخنان او خطاب به شیخ
صدرالدین که برای عیادتش آمده بود بسیار پند آمیز است ...او
دستانش را در ظرف آبی که مقابلش نهاده بودند کرده و سر و صورتش
را با آن شست ...سپس رو به شیخ کرده و چنین گفت " شفا از آن
شما باشد . مابین عاشق و معشوق دیگر پرده ای بسیار نازک باقی
مانده آیا نمیخواهید که آنرا نیز دردیده و همانند نوری در نوری
دیگر ادغام شوم ؟ ...مولانا در بستر بیماری در پاسخ به همسرش
که از خداوند خواستار طول عمری بیشتر برایش مینمود تا به
انسانهای جهان کمک نماید چنین گفت : مگر من نمرود و یا فرعون
هستم که صدها سال زندگی کنم ؟ وظیفه ای خاص را عهده دار شده و
به زندان جهان آمده ام . مال چه کسی را دزدیده ام که باید
اینچنین مجازات شوم ؟
سرانجام موعد فرا رسید و
مولانا روز هفدهم دسامبر سال 1273 میلادی چشم از جهان فرو بست
.
بدون تردید پایه و اساس
اندیشه و دیدگاه مولانا بر تصوف تکیه دارد ولی مابین این
دیدگاهها و تفکرات دیگر متصوفان تفاوتهای بسیاری نیز وجود دارد
. مولانا معتقد بود که برای رشد و رسیدن به تعالی ، کمال و
بلوغ آدمی باید سختی و تلخی ببیند .
وقتی به وقایع قرنی که در
آن زندگی میکنیم بنگریم ، تشابه فراوانی مابین آن و دوران
زندگی مولانا درخواهیم یافت . اندیشه مثبت که امروزه بر لزوم
آن بعنوان ناجی قرن تأکید میگردد همان محوری است که مولانا در
اشعار آن بدان پرداخته است .