آذربایجان جنوبی ما

English

 

تاریخ مذهب شیعه 2

صفویان و مذهب شیعه

 

شاید یکی از مهمترین سئوالهای تاریخ ایران این باشد که چرا شاه اسماعیل که خود گذشته ای متکی بر مذهب شافعی سنی داشت با توصیه مشاوران دربار مردم را بزور شمشیر مجبور بقبول مذهب شیعه نموده و خود در مقابل پیروان مذاهب دیگر جبهه گرفت ؟ آیا شاه اسماعیل صفوی میخواست تا با انتخاب این مذهب دیدگاهی خاص برای ایرانیان آورده و آنرا از فروپاشی و سقوط نجات دهد ؟ چرا قیامهای روحانیون صفوی همواره نه در مراکز شیعه بلکه در مناطق سنی نشین روی میداد ؟

پاسخ تمامی این سئوالات را باید در توازنات قدرتهای جهان در پایان قرن پانزدهم میلادی جستجو نمود . مهمترین تحول قرن پانزدهم تسخیر قستنطنیه پایتخت دولت بیزانس از طرف سلطان محمد فاتح عثمانی و گشایش صفحه جدیدی در تاریخ بود . بعد از این پیروزی بزرگ دولت عثمانی تا آخرین سنگرهای سپاه صلیبی پیش رفته و بعد از کشیدن نفسی راحت بیش از پیش تقویت شده بود .امپراطوری عثمانی که خود را پیشگام شرق و جهان اسلام میدانست اینبار میخواست تا بر قفقاز و خاورمیانه حاکمیت یابد . همانطوریکه میدانید بیشتر مردم جغرافیائی که ایران خوانده میشود قبل از سلطه صفویان مذاهب شافعی و حنفی سنی داشته و پیروان مذهب شیعه در شهرهای قم ،کاشان ،سبزوار،اردستان ،ری ،ساوه و چند شهر و روستای کوچک زندگی میکردند . در آندوران مذهب شیعه بشکلی پنهانی و مخفیانه ترویج و آموزش داده میشد .

شاه اسماعیل صفوی هنوز سیزده ، چهارده سال بیش نداشت که بهمراه دراویش بسال 907  هجری وارد تبریز پایتخت وقت ایران شده ، خود را حکمران ایران و شیعه را مذهب رسمی ایرانیان اعلام داشت . مشاوران تبریزی و سنی مذهب پادشاه جوان به او گفتند که مردم ایران این مذهب را قبول نکرده و از او روی برخواهند آورد . شاه اسماعیل در پاسخ این مشاوران دوراندیش چنین پاسخ داد که " از هیچ چیز و هیچکس نمیترسم ، اگر لازم باشد همه را از دم تیغ میگذرانم ." منسوبین سپاه قزلباش با شمشیرهای آخته خود در میان خلق گشت زده وجان مرددان در مورد این مذهب ناآشنا برای عموم را براحتی میگرفتند .

نگرش کور و محدود صوفیانه اشراف و اعیان قزلباش به مذهب شیعه موجب گردید تا این دیدگاه دینی بسیار ساده و عوام پسندانه تفسیر و قبول گردد بطوریکه "دشمنی با اهل تسنن" ، "ناسزاگوئی به سه خلیفه نخست اسلام" و " ستایش فوق العاده علی(ع) و خاندانش " بصورت سنتی غیرقابل انکار و اجتناب درآمد .

شخص شاه اسماعیل صفوی خود آنچنان از ارزشهای اسلامی و هچنین قواعد و احکام مذهب تشیع بیخبر بود که نوشیدن شراب را در مذهب شیعه جایز میشمرد . این پادشاه صفوی که انسانهای معصوم بسیاری را از دم تیغ گذرانده بود خود بر اثر استفاده مفرط از الکل درگذشت . با استنادبه  نوشته های تاریخی بازمانده از آن روزگار از جمله عالم آرای صفوی، عالم آرای عباسی، لبّ التواریخ، حبیب السیر، احسن التواریخ، عالم آرای شاه اسماعیل و عالم آرای امینی، مذهب شیعه دوازده امامی را شاه اسماعیل صفوی در پیشاپیش قزلباشان، با شقاوتی بی مانند بر بیشتر ساکنان سنـّی مذهب ایران تحمیل کرد. به اعتبار اسکندربیک در عالم آرای عباسی، در شیراز که کانون روحانیون سنـّی مذهب بود، چون آن روحانیون به پذیرش شیعه و نفی سه خلیفه تن در ندادند، «پس فرمان داد تا آنان را بکشند». 

فقها و علمای شیعه دوازده امامی که سده ها در آرزوی دولتی از آیین خویش بودند، چشم بر خونریزی های شاه اسماعیل و قزلباشان پوشیدند و دشمنی اورا با دیگر مذاهب اسلامی و کشتار پیروان آن مذاهب یا منکر شدند و یا توجیه کردند. گرفتاری ایشان در پذیرش مشروعیت دولت صفوی به این گونه حل شد که بازنویسان تاریخ و پیرامونیان پایه گذار دولت صفوی، پیشینه ای تازه برای شاه اسماعیل و صفویان یافتند. از آن جا که در فرهنگ مردسالارانه ایشان، خانواده مادری از جایگاهی برخوردار نبود، خطی ساختگی از خاندان پدریش، که او هم از راه مادری مسیحی زاده بود، یافتند و خاندان اورا به امام موسی کاظم پیوند دادند! پاره ای نیز دولت صفوی را که نخستین و یگانه دولت شیعی دوازده امامی در جهان اسلام بود، «نیابت امام غایب» خواندند. بگذریم که خود شاه اسماعیل تبار خویش را به شاهان ساسانی می رساند! پیرامونیان او، نسب نامه ای هم در این راستا نوشتند تا اگر نادرستی پیوند او با امام موسی کاظم و از آن جا با پیامبر اسلام آشکار گردد، دستکم پیوند او با شاهان ساسانی ماندنی باشد! 

بدون تردید شمشیر قزلباشانی که بیشترشان از آناتولی به ایران آمده بودند، اتحاد گسترده ای از ایل ها و عشایر را به گرد فرمانروایی پادشاه نوجوان صفوی فراهم ساخت و زمینه تشکیل دولت ملی ایران را به وجود آورد. دراین نیز جای تردید نیست که فرمانروایی دویست و سی ساله صفویان، ساختارهای دولتی و دیوانی ماندگاری را درایران بنانهاد که همه دولت های بعدی برآن ها تکیه داشتند.  با این حال پیوند دادن تشکیل این دولت ملی با رفتار خونریزانه شاه اسماعیل در تحمیل دین شیعه نه تنها نادرست است، بلکه هیچ گواهی در دست نیست که رسمیت بخشیدن به شیعه به دوام دولت ملی یاری رسانده باشد و یا عدم توسل به دین رسمی می توانسته یگانگی ایران را به خطر اندازد.

این جدایی ساختارهای دیوانسالارانه از تندرَوی های مذهبی به گونه ای است که به ترغیب دیوانسالاران، شاهان صفوی مناسبات گسترده ای را با اروپاییان «نجس» آغاز کردند. شاه سلیمان صفوی چون آگاهی یافت که مسیحیان لنجان به دلیل ناتوانی از پرداخت جزیه به اسلام روی آورده اند، جزیه را برایشان بخشید و ایشان را در بازگشت به دین خویش آزاد گرداند. آمدن میسیون های مسیحی به ایران گسترش یافت. بسیاری از دیوانسالان ایران از آن هنگام و به یاری همین مبلغین و کشیشانی که آزادانه در ایران می زیستند با زبان های اروپایی و تاریخ و دانش غرب و دیدگاه های فلسفی مسیحی آشنایی یافتند. گسترش نفوذ کشیشان مسیحی و خاخام های یهودی و پیروی فزاینده از ایشان درشهرهای ایران و از جمله در پایتخت یگانه دولت شیعه به پایه ای بود که سفرنامه نویسان دوره های میانی و پایانی صفوی، آن رفتار تندروانه سال های نخستین را فراموش کردند و در نوشته های خود به تحسین مُدارای مذهبی درایران پرداختند!

با جایگیری مذهب شیعه در ساختار دولت کلام و فقه به نقطه اوج خود رسیده ، فلسفه و حکمت طرد گشته و از محبوبیت ساقط شد .در دوران صفوی روحانیون و فقهای شیعه برای اولین بار در ساختار دولت توانائی تاثیرگذاری پیدا کردند . مرعیت و اجرای خواسته دولت صفوی در راستای نهادینه شده مذهب تشیع و صاحب سخن شدن متعاقب روحانیون در امور کشوری خود به روشنفکران جهان اسلام ضربه ای سخت وارد ساخت .

در این میان فرصت و فضا برای توسعه آموزش و فعالیت روحانیون در ایران نیز فراهم گشته بود .از استیلای اعراب بدینطرف هیچگاه روحانیون شیعه در امور مملکت داری و دربار صاحب نفوذ لازمه نبوده و گاهگاهی از آنها نظرشان جویا میگردید .روحانیون شیعه مواره گروههای مارژینال جامعه را تشکیل میدادند .بعنوان مثال محمد ابن یعقوب کلینی عالم بزرگ شیعه و نویسنده اثر معروف "کتاب اربعه" و ابو جعفر طوسی از عالمان اندوره دور از سیاست نگاهداشته میشدند .

بعد از سقوط دول ترکهای سنی که دوران اوجگیری مذهب شیعه قبول میگردد و پایان استیلای مغول نیز عالمان و فقهای شیعه علاقه چندانی به امور کشورداری و قدرت سیاسی نداشتن .بعنوان مثال ابن طاووس یکی از علمای بزرگ شیعه ،برادرش شیخ رضی الدین ، علامه حلی که الجایتو خاقان مغول را مسلمان نمود  و پسرش در عراق زیسته و اصلا برای کسب مقام و یا پستی به ایران سفر ننمودند.

به رغم رسمیت بخشیدن به تشیع دوازده امامی، کمبود فقیه و مدارس شیعی درایران به پایه ای بود که در دوران شاه طهماسب اول، روحانی عربِ جبل عامل لبنان، محقق کرکی را به ایران آورد و او را نخستین شیخ الاسلام شیعی مذهب ایران کرد و پس از او نیز این مقام به شیخ بهایی، که او نیز از جبل عامل لبنان به ایران آمده بود رسید.

توسل به شیعه در توجیه سیادت صفویان اگرچه از دوره شاه اسماعیل آغاز شد و در دوره شاه تهماسب به اوج رسید، به تدریج رنگ و روباخت و در پایان دوره صفوی به سیادت خرافات و توسل به استخاره برای گذران امورمملکتی تنزل یافت. نه تنها آموزش های فلسفی اندیشمندان برجسته شیعه چونان محمد باقرمیرداماد، میرزا ابوالقاسم میرفندرسکی و صدرالدین شیرازی معروف به ملا صدرا و صدرالمتألهین از حوزه تفکر غالب بر درباریان پایان دوره صفوی برکنار بود بلکه حتی اندیشه های بی خطر محقق سبزواری نیز میدان نداشت. یکه تاز میدان مذهب خشک اندیشی خرافات آلود و اخباری مسلک ملا محسن فیض و ملا محمد تقی مجلسی وفرزندش ملا محمد باقر مجلسی بود.

دولت صفوی برای پراکندن انسانها از حوزه مساجد که خود نقطه تمرکز جامعه در حرکتها و انقلابات بشمار میرفتند ،انها را تزئین داده و بصورت غیر قابل استفاده درآورد . تشکیل و راه اندازی تکیه ها ، زوایا و حسینیه ها نیز در دوران صفویه و برای نیل بهمین منظور شکل گرفت . مردم دیگر در مساجد گرد هم آمده و بر علیه سیاستهای دولت اعتراض نمیکردند .تعزیه خوانی ،مداحی ،روزه خوانی ،مرثیه ها و از همه مهمتر مراسم عاشورا و قمه زنی هدایائی هستند که دولت عثمانی برای جامعه ایران بمیراث گذاشته اند .

خلاصه کلام اینکه دولت صفوی در پایان دوره حکمرانی خود در تلاش بد تا با استفاده از ابزار دین و مذهب شیعه کشور را در مقابل دولت ترک و سنی مذهب دیگری بنام دولت عثمانی حفظ نماید . در این میان نباید نقش مهم و کلیدی دول استعمارگر تاریخ را فراموش نمود.این دول استعمارگر بهیچوجه طرفدار قدرتیابی دولت عثمانی و دستیابی آن به قفقاز و هندوستان نبوده و از اینرو میخواستند تا نظامی مبتنی بر ایدئولوژی خاص دینی در ایران شکل بگیرد ...بدینترتیب تشیع نیز بدو بخش تقسیم گردید ...قسمی از آن بنام تشیع علوی  ریشه در گذشته های دیر داشته و با قدرتی ویژه تاکنون ادامه یافته است .. قسم دیگر بنام تشیع صفوی تا آندوران مطرح نبوده و متاسفانه هنوز در قید حیات میباشد .

بقول مرحوم دکتر علی شریعتی : صفویه آمده بود و تشیع از مسجد جامع برخاسته و در مسجد شاه مجاور عالی قاپو مسکن گزیده بود . تشیع سرخ رفته و بجای آن تشیع سیاه آمده بود ...مذهب شهادت رفته و جای  خود را به مذهب ماتم داده بود ...

 
 
 

خانه
فرهنگ و هنر
اجتماعی
آرشیو
ما و شما
 
 

info@oursouthazerbaijan.com

 ما و شما بایگانی اجتماعی فرهنگ وهنر خانه


Our South Azerbaijan © 2006   • Privacy Policy